معين الدين محمد زمچى اسفزارى

299

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

و شيخ در سلطنت قابوس مرتبهء وزارت يافت . ديگر : لطايف و طرايف « 1 » استراباد نهايت ندارد ، و اكثر گياه زمين آن ولايت بنفشه و نرگس است و رياحين بسيار دارد ، و ابريشم فراوان از آنجا حاصل مىشود « 2 » [ كه تجار برارى و بحار به اطراف اقاليم « 3 » عالم مىبرند ، و رزى « 4 » كه از آن مملكت ميخيزد از تمامى ولايات خراسان نميخيزد ، چنانچه حاصل زكات آنجا در يكسال هفتاد تومان كبكى است ، و هركس كه بدان ولايت سفرى كرده اكثر آنست كه منعم گردد ، و بس ولايت مباركست ] و حضرت اعلى آنزمين را بفال خجسته و ميمون داشته ، و آن را « دار الفتح » لقب فرموده ، بسبب آنكه رايات نصرت و جهانگشاى آنحضرت اول از آنجا بر « 5 » افراشته شده ، و اين صورت هم بر حضرت اعلى و هم بر « 6 » خاقان شهيد سلطان « 7 » ابو سعيد بلكه بر تمامى مردم خراسان مبارك و فرخنده آمده ، و آنچنان بوده كه : در وقتى كه ميرزا جهانشاه تركمان تسخير خراسان كرد سپاه بسيار از « تراكمه » و « كردى » و « گرجى » و « ديلمى » « 8 » و هرطايفه همراه داشت ، « 9 » [ و از صفات مردى و مرحمت و شفقت و مروة در ذات آنمردم شمهء نبود ] ، و خلق

--> ( 1 ) - در اصل « ظرايف » بظاء معجمه اما بقرينهء ما بعد بدون ترديد بطاء مهمله صحيح است ، متن نيز قياسا اصلاح شد . ( 2 ) - عبارت : [ كه تجار برارى و بحار . . . و بس ولايت مباركست ] از زيادات مج مىباشد و در مد . مك ندارد . ( 3 ) - در اصل « اقليم » بصيغهء مفرد . متن قياسا اصلاح شد . ( 4 ) - رز : بفتح اول و سكون ثانى : درخت انگور . خود انگور را نيز ميگويند و به عربى « كرم » خوانند . ( فرهنگ برهان قاطع - رشيدى ) و : الآرز . الارز . الارز : حب معروف - برنج . و نيز بمعنى شالى كه برنج پوست‌دار باشد . و : « الرّز » لغة فى « الارز » و « الرزاز » : بائع الرز . ( لسان العرب ) . ( 5 ) - مج : از آنجا افراشته . مك : از آنجا برافراشته . ( 6 ) - مج : و هم بر سلطان . مك : و هم بر خاقان شهيد سلطان . ( 7 ) - مج : سلطان سعيد . مك : سلطان ابو سعيد . ( 8 ) - مج : ديلمى و هرطايفه همراه . مك : ديلمى همراه . ( 9 ) - عبارت : [ و از صفات مردى و مرحمت و شفقت و مروّة در ذات آنمردم شمهء نبود ] از زيادات مج مىباشد و در مد و مك ندارد .